معانی کلمه : اسپاهی
لغت نامه دهخدا
اسپاهی. [ اِ ] ( ص نسبی ، اِ ) سپاهی. لشکری : وقتی اسپاهی مسلمان بودندی صوفیان را سرزنش کردندی که مباحی اند هرچه یابند بخورند این ساعت بحقیقت مباحی ترکان و اسپاهیانند... که بر هیچ ابقا نمی کنند. ( راحة الصدور راوندی ).
فرهنگ معین
( اِ ) (ص نسب . ) سپاهی ، لشکری .
فرهنگ فارسی
( صفت ) سپاهی لشکری . منسوب به سپاه نظامی .
