معانی کلمه : اسون
لغت نامه دهخدا
اسون. [ اُ ] ( ع مص ) از حال بگردیدن آب. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). از حال بگشتن آب. ( ترجمان علامه جرجانی ). اَسَن. متغیر شدن آب. برگردیدن مزه و رنگ آب. تغییر طعم و لون آب.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کرسی پیرنه علیا از ناحیت ترب
