معانی کلمه : اسو
لغت نامه دهخدا
اسو. [ اَ س ُوو ] (ع اِ) دارو. دوا. علاج . ج ، آسیه .
اسو. [ اُ ] (اِمص ) مخفف اوسو باشدکه بمعنی ربودن و ربایندگی و ربایش است . (برهان ).
اسو. [ اُ س ُ ] (اِخ ) دره ٔ جبال پیرنه (پیرنه ٔ سفلی )، که سیلاب اسو از آن گذرد و بسیلاب اُلُرُن پیوندد.
فرهنگ عمید
بدتر، بتر، زشت تر.
فرهنگ فارسی
( آسو ) راسو
دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند . ۴۸٠٠٠ گزی شمال بیرجند سر راه مالرو عمومی . کوهستانی معتدل .
دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند . ۴۸٠٠٠ گزی شمال بیرجند سر راه مالرو عمومی . کوهستانی معتدل .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آسو ) /aaso/ آسیاب
/o soo/ آب دستمال کردن پنجره و فرش
/o soo/ آب دستمال کردن پنجره و فرش
فرهنگ اسم ها
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( اُسو ) آنگاه؛ آن وقت؛ اوسو؛ سپس
( اُسو ) سپس
( اُسو ) سپس
