معانی کلمه : اسهاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بسیار سخن گفتن، دراز کردن سخن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) از اندازه گذشتن . ۲ - سخن را دراز گردانیدن . ۳ - (اِمص . ) پُرگویی ، اطناب . ۴ - واگذاشتن چهارپایان سواری . ۵ - بسیار بخشش کردن . ۶ - شیر مکیدن بزغاله از مادر.
فرهنگ فارسی
بسیارسخن گفتن، درازکردن سخن، ازاندازه گذشتن، دربخشش زیاده روی کردن
۱ - ( مصدر ) از اندازه گذشتن . ۲ - بسیار گفتن بیش گفتن . ۳ - ( اسم ) بسیارگویی اطناب .
۱ - ( مصدر ) از اندازه گذشتن . ۲ - بسیار گفتن بیش گفتن . ۳ - ( اسم ) بسیارگویی اطناب .
