کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : اسقاء کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːsq1ˈɑ kˈardan/
تلفظ :
['a:sq1'A k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اسقاط کردن
ابقا کردن
اتکاء کردن
به کسی ابقا کردن
اباء کردن
اسقاء
سانحۀ اسقاط گر
اسقاط
ابقاء
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
drink
(فعل)
نوشیدن، اشامیدن، خوردن، نوشانیدن، اسقاء کردن
ingraft
(فعل)
اسقاء کردن، اشباع کردن، رنگ ثابت زدن، در ذهن جانشین کردن، در جسم چیزی فرو کردن
کلمات مرتبط
اسقاط کردن
ابقا کردن
اتکاء کردن
به کسی ابقا کردن
اباء کردن
اسقاء
سانحۀ اسقاط گر
اسقاط
ابقاء
نظرات