معانی کلمه : اسطوانه
لغت نامه دهخدا
اسطوانة. [ اُ طُ ن َ ] (اِخ ) قیساریة. قیصریة. (کازیمیرسکی ). || رواق . مدرس زِنون آتنی . رجوع به زِنون شود.
- اهل اسطوانة ؛ رِواقیون . (دزی ج 1 ص 22). رِواقیان .رجوع به رِواقیان شود.
فرهنگ عمید
استوانه#NAME?
= استوانه
فرهنگ فارسی
معرب استوانه یااستون، ستون، اساطین واساطنه جمع
( اسم ) وردنه تیرک نورد .
شاگردان ذوالنون
( اسم ) وردنه تیرک نورد .
شاگردان ذوالنون
