اسرنج . [ اِ رِ ] (اِ) طبقی باشد بی کناره که از روی سازند و بر پشت آن قبه کنند و بندی بر آن بگذارند و روزهای جشن وتماشا دو تای آن را بدست گرفته بر هم زنند تا از آن آوازی برآید و آن را سنج نیز گویند. (برهان ). || سرنج را نیز گفته اند و آن رنگی باشد معروف که نقاشان و مصوران بکار برند و سوختگیها را نیز نافعاست . (برهان ). و ظاهراً در این معنی همزه در او مضموم باشد. سفیداب سوخته . (رشیدی ). سلیقون . (...
فرهنگ عمید
سرنج#NAME?
= سرنج
فرهنگ معین
(اَ رُ ) ( اِ. ) اکسید سرب ، گردی سرخ که در نقاشی از آن استفاده می کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) طبقی است بی کناره که در هنگام جشن بر دو دست میگیرند و بر هم میزنند تا از آن آواز بر آید سنج .