کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : استوارخرد
تلفظ بین المللی :
/ˈaːstvˈɑrxarˌad/
تلفظ :
['a:stv'ARxaR,ad]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
استوار خرد
استادخرد
استواراندام
استواربند
استوارخلق
استوارخلقت
استواررأی
استوارشده
ارنست استوارد
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استوارخرد. [ اُ ت ُ خ ِ رَ ] (ص مرکب ) که عقل و رای رزین دارد. استواررأی . نضیح الرأی : حنیک ؛ مرد استوارخرد بتجربه . حنک السن الرّجل ؛ آزموده و استوارخرد گردانید مرد را تجربه ها. احناک سن کسی را؛ استوارخرد کردن تجربه ها و آزمونها او را. (منتهی الارب ). - استوارخرد گردانیدن ؛ تحنیک . (تاج المصادر بیهقی ): عرک ؛ استوارخرد گردانیدن زمانه کسی را. (منتهی الارب )....
کلمات مرتبط
استوار خرد
استادخرد
استواراندام
استواربند
استوارخلق
استوارخلقت
استواررأی
استوارشده
ارنست استوارد
نظرات