کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استوار-کردن | کلماتور
معانی کلمه : استوار کردن
تلفظ بین المللی :
/ostˈovɑr kˈardan/
تلفظ :
[ost'ovAR k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
استوار یا محکم کردن
ابتکار کردن
ایین تازه ای ابتکار کردن
احتذار کردن
استوار
استوار شدن
استوار کننده
استوار داشتن
استوار اندام
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - محکم کردن سخت کردن موئ کد گردانیدن . ۲ - درست کردن . ۳ - صحه نهادن . ۴ - سخت گرفتن سخت بستن محکم بستن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
firm (فعل)محکم کردن، استوار کردن، ضخیم کردنfix (فعل)جا دادن، درست کردن، معین کردن، تعیین کردن، مقرر داشتن، محدود کردن، محکم کردن، کار گذاشتن، نصب کردن، استوار کردن، تعمیر کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، قرار دادن، بحساب کسی رسیدن، مستقر شدن، چشم دوختن بهstabilize (فعل)تثبیت کردن، استوار کردن، ثابت شدن، بحالت موازنه دراوردن، پایا ساختن، پایاسازیpitch (فعل)اردو زدن، بر پا کردن، نصب کردن، استوار کردن، پر...
کلمات مرتبط
استوار یا محکم کردن
ابتکار کردن
ایین تازه ای ابتکار کردن
احتذار کردن
استوار
استوار شدن
استوار کننده
استوار داشتن
استوار اندام
نظرات