کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استنکاف | کلماتور
معانی کلمه : استنکاف
تلفظ بین المللی :
/ˌestenkˈɑf/
تلفظ :
[,estenk'Af]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
استنکاح
استنکار
رازین استنکا
استنجاف
استنصاف
استنظاف
استنکاع
استنکال
استنکاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استنکاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ننگ داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). عار داشتن. عیب داشتن. || امتناع کردن. اباء. نه گفتن : و گاه گاه از انواع تحکم آن حضرت متبرّم شدی و عظم همت و فرط اباء برو غالب آمدی و از آن مؤاخذات و مطالبات استنکاف نمودی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 47 ).- استنکاف کردن ؛ امتناع کردن. ابا کردن.|| پی گم کردن. || بزرگ منشی نمودن. ( منتهی الارب ). || برگردیدن. عدول ک...
فرهنگ عمید
خودداری کردن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - از انجام کاری ننگ داشتن . ۲ - سر باز زدن ، رد کردن .
فرهنگ فارسی
ازروی تکبروبزرگ منشی ازکاری سرباززدن، ازاجرای امری ننگ داشتن، خودداری کردن
( مصدر ) ۱ - ننگ داشتن عار داشتن . ۲ - سرباز زدن امتناع کردن ۳ - ( اسم ) سرپیچی .
مترادف و متضاد
ابا، اجتناب، اعراض، امتناع، تحاشی، خودداری، سرپیچی، نکول
refusal
(اسم)
رد، امتناع، روگردانی، سر پیچی، استنکاف، اباء
فرهنگ فارسی ساره
سرباززنی، خوددار
کلمات مرتبط
استنکاح
استنکار
رازین استنکا
استنجاف
استنصاف
استنظاف
استنکاع
استنکال
استنکاه
نظرات