معانی کلمه : استغراق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] سخت به کاری مشغول شدن، بیش از حد به چیزی توجه کردن.
۲. (منطق ) همه را فراگرفتن، شامل همه شدن.
۳. (تصوف ) توجه کامل سالک به گفتن ذکر، چنان که از خودبی خود شود، مقام بی خودی و فنا.
۴. [قدیمی، مجاز] از بین رفتن، نابود شدن.
۲. (منطق ) همه را فراگرفتن، شامل همه شدن.
۳. (تصوف ) توجه کامل سالک به گفتن ذکر، چنان که از خودبی خود شود، مقام بی خودی و فنا.
۴. [قدیمی، مجاز] از بین رفتن، نابود شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) همه را فرا - گرفتن . ۲ - (مص ل . ) غرق شدن . ۳ - سخت سرگرم کاری شدن .
فرهنگ فارسی
همه رافراگرفتن، همه رافرارسیدن، غرق شدن، سخت سرگرم کاری شدن
۱ - ( مصدر ) همه را فرا گرفتن همه را فرا رسیدن . ۲ - ( مصدر ) غرق شدن غرقه گشتن . ۳ - فرو رفتن در امری سخت سر گرم شدن بکاری تعمق .
۱ - ( مصدر ) همه را فرا گرفتن همه را فرا رسیدن . ۲ - ( مصدر ) غرق شدن غرقه گشتن . ۳ - فرو رفتن در امری سخت سر گرم شدن بکاری تعمق .
