استغراق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) همه را فراگرفتن. ( منتهی الارب ). همه را فاگرفتن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). استیعاب : اگر در شرح معالی و مغالی که ذات معظم این خواجه مکرّم و وزیر بینظیر که بدان ممتاز است بسطی رود به استغراق اوراق بپایان نرسد. ( ترجمه تاریخ یمینی صص 19 - 20 ). || به همه فارسیدن. ( زوزنی ). همه را فرارسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نیک خندیدن. یقال : استغرق فی الضحک. ( منتهی الا...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] سخت به کاری مشغول شدن، بیش از حد به چیزی توجه کردن. ۲. (منطق ) همه را فراگرفتن، شامل همه شدن. ۳. (تصوف ) توجه کامل سالک به گفتن ذکر، چنان که از خودبی خود شود، مقام بی خودی و فنا. ۴. [قدیمی، مجاز] از بین رفتن، نابود شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) همه را فرا - گرفتن . ۲ - (مص ل . ) غرق شدن . ۳ - سخت سرگرم کاری شدن .
فرهنگ فارسی
همه رافراگرفتن، همه رافرارسیدن، غرق شدن، سخت سرگرم کاری شدن ۱ - ( مصدر ) همه را فرا گرفتن همه را فرا رسیدن . ۲ - ( مصدر ) غرق شدن غرقه گشتن . ۳ - فرو رفتن در امری سخت سر گرم شدن بکاری تعمق .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] یکی از اصطلاحات بکار رفته در ادبیات فارسی، استغراق بوده که در لغت به معنی «همه را فراگرفتن» و در اصطلاح علم معانی آن است که حُکمی کلّی بر همۀ افراد یک جنس دلالت کند، مگر آن که بعضی را از آن حکم استثنا کنند، و این در علم معانی از حالاتی است که متوجه مسندالیه می شود.در زبان عربی، لامِ نشانۀ تعریف، هرگاه افادۀ چنین معنایی کند، لامِ استغراق نامیده می شود، مانند:«اِنَّ الْاِنسَانَ لَفِی خُسْ...