Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : استطراد

تلفظ بین المللی : /ˌestetrˈɑd/ تلفظ :‌ [,estetR'Ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • استطرادا
  • استطراداً
  • استطراف
  • استفراد
  • استطراب
  • استبراد
  • استراد
  • استرادلا
  • استراده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

استطراد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شمول. || شمول خواستن. ( منتهی الارب ). || از پیش دشمن گریختن فریفتن او را. خویشتن از پیش دشمن بهزیمت بدادن برای فریفتن ویرا. ( تاج المصادر بیهقی ): استطرده له ؛ از پیش دشمن هزیمت خورد برای فریفتن او، و هو نوع من المکیدة. ( منتهی الارب ). || طلب برآمدن. || طلب راندن چیزی کردن. || روانی کار. || در محاورات بمعنی بالتبع. ( غیاث ). || الاستطراد؛ سوق الکلام علی وجه یلزم منه ...

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) در بدیع، خارج شدن شاعر از مطلب و سپس برگشتن به موضوع اول، مانندِ این شعر: حسن تو نادر است در این وقت و شعر من / من چشم بر تو و دگران گوش بر من اند (سعدی۲: ۴۲۷ ) و یا: عشق می ورزم و امّید که این فنّ شریف / چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود (حافظ: ۴۵۷ ).
۲. [قدیمی] بیان کردن مطلب در زمان مناسب.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - از پیش دشمن گریختن و فریفتن او. ۲ - از مطلب دور افتادن .

دانشنامه آزاد فارسی

اِستِطْراد(در لغت به معنای به حیله گریختن) اصطلاحی در بدیع. آوردن مطلبی در میان کلام اصلی است که گوینده غالباً از آوردن آن قصدی دارد: تو همچنان دل خلقی به غمزه ای ببری/ـ که بندگان بنی سعد خوان یغما را ـ/در این روش که تویی بر هزار چون سعدی/جفا و جور توانی ولی مکن یارا (سعدی).wikijoo: استطراد...

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - از پیش دشمن گریختن برای فریفتن او ۲ - شمول خواستن . ۳ - از مطلب دور افتادن . ۴ - گوینده یا نویسنده ضمن مدح یا هجو یا تغزل از مطلب اصلی خارج شود و بمضمون دیگر بپردازد آنگاه باز بمضمون نخستین باز گردد .

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] استطراد، ذکر کلامی به مناسبت مقام، بدون اقتضای ضرورت را می گویند.«استطراد» از انواع اسلوب بدیعی قرآن و یکی از اسباب تناسب آیات، و در اصطلاح به این معنا است که ساختار کلام به گونه ای باشد که از آن، کلام دیگری لازم آید؛ هرچند آن کلام، مقصودبالذات نباشد و بالعرض آمده باشد.← مثالزرکشی در البرهان استطراد را این گونه تعریف می کند: «التعریض بعیب انسان بذکر عیب غیره؛ آشکار کردن عیب شخصی با بیان...

کلمات مرتبط

  • استطرادا
  • استطراداً
  • استطراف
  • استفراد
  • استطراب
  • استبراد
  • استراد
  • استرادلا
  • استراده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات