معانی کلمه : استداره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
به شکل دایره بودن، گِرد بودن، گِردی.
فرهنگ معین
(اِ تِ رِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - گرد گشتن ، گرد برآمدن . ۲ - به شکل دایره بودن .
فرهنگ فارسی
به شکل دایره بودن، گردبودن، گردشدن، گردچیزی در آمدن ، گردشدگی، گردی
۱ - ( مصدر ) گرد گشتن گرد بر آمدن . ۲ - بشکل دایره بودن . ۳ - ( اسم ) گردی تدویر .
۱ - ( مصدر ) گرد گشتن گرد بر آمدن . ۲ - بشکل دایره بودن . ۳ - ( اسم ) گردی تدویر .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] گرد چیزی در آمدن را استداره گویند. از آن در باب صلات سخن رفته است.
در صحّت نماز جماعت به صورت دائره بر گرد کعبه، اختلاف است.
در صحّت نماز جماعت به صورت دائره بر گرد کعبه، اختلاف است.
wikifeqh: استداره
