معانی کلمه : استحسان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) ترک کردن قیاس به وسیلۀ فقیه یا قاضی و اختیار کردن آنچه برای مردم آسان تر است.
۲. [قدیمی] نیکو شمردن، ستودن.
۲. [قدیمی] نیکو شمردن، ستودن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - نیکو شمردن . ۲ - پسندیدن ، نیکو جلوه دادن .
