است . [ اِ ] (اِخ ) (کانال ...) ترعه ای که موز و رُن را به مُزِل و سائن مرتبط می سازد.
است . [ اُ ] (اِ) سرین و کفل مردم و اسب . (برهان ). و ظاهراً با اِست بکسر همزه خلط شده است .
سرین؛ کفل.
= اَوِستا: ◻︎ شهنشاه ایران سر و تن بشست / به جایی خرامید با زند و اُست (فردوسی: ۴/۲۷۷).
۱. فعل سومشخص مفرد معین که ماضی نقلی به کمک آن صرف میشود: گفته است.
۲. [مقابلِ نیست] فعل سومشخص مفرد مضارع از مصدر «بودن»؛ هست: هوا سرد است.
( ~.) (اِ.) استر.
( ~.) (اِ.) 1 - استخوان . 2 - هستة میوه .
(اِ) [ ع . ] (اِ.) کون ، دبر، نشیمن ، نشستگاه ، کفل ، مقعد.
( اَ ) (فع رابطه .) سوم شخص مفرد از مصدر «اَستن » [ = هستن . ] (زمان حال فعل «بودن »): هوا روشن است .
تخصیص دادن موجودیت به موضوع
۱باردار حامله ۲کنایه از کم تحرک