معانی کلمه : اسبله
لغت نامه دهخدا
اسبله. [ اَ ب ِ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ سبیل.
فرهنگ عمید
نوعی ماهی خوراکی بزرگ بی فلس با شاخک هایی شبیه سبیل در اطراف دهان که معمولاً در دریای خزر یافت می شود.
فرهنگ معین
(اِ بُ لِ یا لَ ) (اِ. ) جزو ماهیان فلس دار حلال گوشت بحر خزر است . ماهی ای است بزرگ و سر برهنه که دهانی فراخ دارد و ریشو می باشد و دو ردیف دندان در دهان دارد، اسبیله ، اسبیلی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) جزو ماهیان فلس دار حلال گوشت بحر خزر است . ماهیی است بزرگ و سر برهنه که دهانی فراخ دارد و ریشو میباشد و دو ردیف دندان در دهان دارد اسبیله اسبیلی .
