معانی کلمه : ازمایه
فرهنگ معین
( آزمایه ) (یِ ) (اِ مص . ) امتحان ، آزمایش .
مترادف و متضاد
exam (اسم)
محک، ازمایش، امتحان، رسیدگی، بازرسی، معاینه، ازمون، ازمایه
examination (اسم)
محک، ازمایش، امتحان، رسیدگی، بازرسی، معاینه، ازمون، ازمایه
فرهنگستان زبان و ادب
آزمایه
{test case} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مجموعه ای از داده های آزمایشی و شرایط اجرا و نتایج مورد نظر آنها برای آزمایش بخش خاصی از نرم افزار
{trial} [روان شناسی] در آزمون ها و آزمایش ها، یک دورۀ (session ) تمرین (practice ) یا عملکرد در یک تکلیف مشخص
{test case} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مجموعه ای از داده های آزمایشی و شرایط اجرا و نتایج مورد نظر آنها برای آزمایش بخش خاصی از نرم افزار
{trial} [روان شناسی] در آزمون ها و آزمایش ها، یک دورۀ (session ) تمرین (practice ) یا عملکرد در یک تکلیف مشخص
