معانی کلمه : ازبک
لغت نامه دهخدا
ازبک . [ اُ ب َ ] (اِخ ) طایفه ای از تاتار. رجوع به اوزبک شود.
- مثل ازبکها ؛ تشبیهی مبتذل ، که از آن بدپیراسته بودن موی بروت و ریش و سر خواهند.
فرهنگ عمید
۱. طایفه ای از مغولان که از اعقاب سپاهیان چنگیز در ماوراءالنهر و نواحی بین دریاچۀ آرال و دریای خزر هستند.
۲. از مردم ازبک، ازبکی: کُشتی گیر ازبک.
۲. از مردم ازبک، ازبکی: کُشتی گیر ازبک.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
uzbek (اسم)
ازبک
