معانی کلمه : ازاددرخت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آزاددرخت ) درخت جنگلی تناور با میوه ای زردرنگ و تلخ که گل های بنفش کم رنگ دارد و چوب انعطاف پذیر آن در نجاری و بنّایی به کار می رود.
فرهنگ فارسی
( آزاد درخت ) ( اسم ) ۱ - درختی است از تیرهی سماقیان که دارای گلهای بنفش و معطر میباشد و میو. آن دارای پوست. سمی است سنجد تلخ زهر زمین زیتون تلخ طاق . ۲ - آزاد
نام درختی است عظیم ثمرش شبیه بزعرور و بخوشه
نام درختی است عظیم ثمرش شبیه بزعرور و بخوشه
