معنی کلمه : از کشور خود راندن
مترادف و متضاد
expatriate (فعل)
تبعید کردن، ترک کردن، از کشور خود راندن
کلمات مرتبط
- کور از خدا چی می خواد دو چشم بینا
- خارج از کشور
- نهضت ازادی ایران در خارج از کشور
- بهره گیری از خودروهای برقی بر پایه کشور
- شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور
- فهرست شهرهای ایالات متحده بر پایه جمعیت زاده شده در خارج از کشور
- فهرست شهرهای ایالات متحده بر پایه جمعیت متولدشده در خارج از کشور
- فهرست کشورها بر پایه سرمایه گذاری مستقیم خارجی در خارج از کشور
- صندوق حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور
