کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : از کار دست کشیدن
تلفظ بین المللی :
/az kˈɑr dˈast keʃˈidan/
تلفظ :
[az k'AR d'ast keS'idan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دست از کاری یا چیزی کشیدن یا برداشتن
نیروی حاصله از کاردستی
ازار اشوریان به دست داعش
از کار افتادن
از کار افتادن یا نقص غده درقی
از کار افتاده
از کار افتادگی
از کار انداختن
از کار بازداشتن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
knock off
(فعل)
کشتن، مردن، دست کشیدن از، از کار دست کشیدن
lie off
(فعل)
از کار دست کشیدن، استراحت کردن، اندکی دور از کشتی ماندن
کلمات مرتبط
دست از کاری یا چیزی کشیدن یا برداشتن
نیروی حاصله از کاردستی
ازار اشوریان به دست داعش
از کار افتادن
از کار افتادن یا نقص غده درقی
از کار افتاده
از کار افتادگی
از کار انداختن
از کار بازداشتن
نظرات