معنی کلمه : از پای در نیامده
مترادف و متضاد
unwearied (صفت)
با نشاط، خسته نشده، از پای در نیامده
کلمات مرتبط
- از پای در امدن
- از پای در اوردن
- از پا در اوردن
- اوای پاس ناشی از درد یا دیدن موجودی در دور دست
- فهرست شهرهای ایالات متحده بر پایه جمعیت زاده شده در خارج از کشور
- فهرست شهرهای ایالات متحده بر پایه جمعیت متولدشده در خارج از کشور
- فهرست کشورها بر پایه سرمایه گذاری مستقیم خارجی در خارج از کشور
- وام در ازای طبیعت
- اتش در ازای اتش
