معانی کلمه : از ان روی
فرهنگ فارسی
( از آن روی ) ۱ - از آن سوی از آن طرف : ( هم آنگاه خسرو از آن روی کوه پدید آمد از راه دور از گروه . ) ( فردوسی ) ۲ - از آن جهت بدان سبب چون زیرا بعلت آنکه : ( من پاسخی بدو ندادم از آن رو که اورا دوست خود میدانستم و این کار را در دوستی سزاوار نمیدیدم . )
مترادف و متضاد
away (قید)
دور از، بیرون، پس از ان، دور، بی درنگ، بیک طرف، بعد، بیرون از، در سفر، بطور پیوسته، از انجا، از ان زمان، از انروی
