Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اریب

تلفظ بین المللی : /ˈorib/ تلفظ :‌ ['oRib]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • اریب بریدن
  • اریب شدن
  • اریب وار
  • اریب وار بریدن یا تراشیدن
  • اریب وار پیش رفتن
  • اریب کردن
  • اریب اریب
  • اریب جناغی
  • اریب خزنده واران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

اریب . [ اَ ] (ع ص ) خردمند. (صراح ) (مهذب الاسماء). بخرد. عاقل . (آنندراج ) (کنز اللغات ). زیرک . دانا. (وطواط) (آنندراج ). اَرِب . ج ، ارباء. (مهذب الاسماء): ادیبی اریب .

اریب . [ اُ ] (ص ) محرف . (جهانگیری ) (برهان ). کج . منحرف . قیقاج (بترکی ). (برهان ). اُریف . اریو. (رشیدی ). وریب و این اریب اصل کلمه ٔ مُورب عرب است ، یا هر دو زبان این کلمه را داشته...

فرهنگ عمید

عاقل؛ خردمند؛ دانا.

۱. کج؛ خمیده.
۲. (قید) به‌صورت کج: کمد را اریب گذاشته بود.
⟨ بر (به) اریب: [قدیمی] (قید) به‌صورت مایل و کج: ◻︎ یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب / یک قدم چون پیل رفته بر اریب (مولوی: مجمع‌الفرس: اریب).

۱. کج، خمیده.۲. (قید ) به صورت کج: کمد را اریب گذاشته بود.* بر (به ) اریب: [قدیمی] (قید ) به صورت مایل و کج: یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب / یک قدم چون پیل ر...

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (ص .) خردمند، زیرک ، دانا.

( اُ ) [ ع . ] (ص .)1 - منحرف ، کج . 2 - کجی .

( اُ ) [ ع . ] (ص . )۱ - منحرف ، کج . ۲ - کجی .
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) خردمند، زیرک ، دانا.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) محرف کج منحرف قیقاج . ۲ - ( اسم ) کجی .

ویژگی یک برآوردگر که امید ریاضی آن برابر با مقدار پارامتر مورد برآورد نباشد

دانشنامه عمومی

(گنابادی) اُرِیْب؛ کج و کوله.

گویش مازنی

۱مایل – اریب ۲کج

/erib/ مایل – اریب - کج

مترادف و متضاد

کژ، محرف، معوج، منحرف، مورب ≠ راست

بخرد، خردمند، دانا، عاقل، فاضل، فرزانه ≠ نادان

thwart (صفت)کج خلق، اریب، انسداداریبdiagonal (صفت)مورب، اریب، قطریoblique (صفت)منحرف، مورب، غیر مستقیم، مایل، اریب، ضمنی، حاده یا منفرجهskew (صفت)منحرف، مورب، اریبی، نامتوازن، اریبslant (صفت)سراشیب، اریبcater-cornered (صفت)کج، اریبskewed (صفت)اریبsidled (صفت)اریبkitty-cornered (صفت)اریب...

فرهنگستان زبان و ادب

{biased} [آمار، ریاضی] ویژگی یک برآوردگر که امید ریاضی آن برابر با مقدار پارامتر مورد برآورد نباشد

کلمات مرتبط

  • اریب بریدن
  • اریب شدن
  • اریب وار
  • اریب وار بریدن یا تراشیدن
  • اریب وار پیش رفتن
  • اریب کردن
  • اریب اریب
  • اریب جناغی
  • اریب خزنده واران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات