معانی کلمه : ارهاق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دستور دادن به کسی بیش از طاقت وی، تکلیف به کار مشکل، تحمیل بیش از طاقت.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) کسی را بیش از طاقت وی تکلیف کردن . ۲ - (مص ل . ) نافرمانی کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) حق و نزدیک چیزی گردانیدن اندر رسانیدن . ۲ - بر نافرمانی بر انگیختن . ۳ - نافرمانی کردن . ۴ - تکلیف کردن تکلیف دادن کسی را زاید از طاقت وی دشوار کردن بر دشواری داشتن .
