معانی کلمه : ارنی
لغت نامه دهخدا
ارنی . [ اُ رَ نا ] (ع اِ) اُرانی . دانه ای که شیر را پنیر می گرداند. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بنمایان مرا: ◻︎ با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم / همچو موسی اَرِنیگوی به میقات بریم (حافظ: ۷۴۸)، ◻︎ چو رسی به کوه سینا، ارنی مگوی و بگذر / که نیرزد این تمنا به جوابِ لنترانی (؟: لغتنامه: لنترانی). Δ اشاره به آیۀ «رَبِّ اَرِنی اَنْظُرْ اِلَیْک» (اعراف: ۱۴۳) (= پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم) جواب آمد: لَنْ تَرانی (= هرگز مرا نمیبینی).
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَرِنِی: نشانم بده
ریشه کلمه:
رئی (۳۲۸ بار)
ن (۲۳۵ بار)
ی (۱۰۴۴ بار)
ریشه کلمه:
رئی (۳۲۸ بار)
ن (۲۳۵ بار)
ی (۱۰۴۴ بار)
wikialkb: أَرِنِی
