معانی کلمه : ارنگ
لغت نامه دهخدا
ارنگ . [ اَ رَ ] (اِ) اورنگ . اورند. مکر و فریب و حیله .
فرهنگ عمید
( آرنگ ) ۱. رنگ، لون.
۲. گونه، روش.
۳. (قید ) همانا، گویی.
۲. گونه، روش.
۳. (قید ) همانا، گویی.
فرهنگ معین
( آرنگ ) ( ~. ) ( اِ. ) ۱ - رنگ ، لون . ۲ - سُرخاب . ۳ - گونه ، روش .
( ~. ) ( اِ. )۱ - رنج ، اذیت ، آزار. ۲ - مکر، حیله .
(رَ ) ( اِ. ) آرنج .
( ~. ) ( اِ. )۱ - رنج ، اذیت ، آزار. ۲ - مکر، حیله .
(رَ ) ( اِ. ) آرنج .
فرهنگ فارسی
( آرنگ ) ( اسم ) ۱ - رنج اذیت آزار. ۲ - مکر و حیله.
آرنج مرفق
آرنج، محل اتصال بازووساعدازطرف بیرون، رنج، اذیت، آزار، اندوه، رنگ، لون، گونه، روش
در اوستا رنگها و آن اسم رودیاست
آرنج مرفق
آرنج، محل اتصال بازووساعدازطرف بیرون، رنج، اذیت، آزار، اندوه، رنگ، لون، گونه، روش
در اوستا رنگها و آن اسم رودیاست
فرهنگ اسم ها
اسم: آرنگ (پسر) (فارسی) (تلفظ: ārang) (فارسی: آرنگ) (انگلیسی: arang)
معنی: حاکم، مالک، آرنج، مرفق، رنگ
معنی: حاکم، مالک، آرنج، مرفق، رنگ
مترادف و متضاد
anxiety (اسم)
تمایل، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشتیاق، اندیشه، غم، ارنگ، خوف
واژه نامه بختیاریکا
( آرنگ ) آرنج؛ از اعضای بدن
( آرنگ ) آهنگ؛ ریزآوا
( آرنگ ) نمای تار؛ تصویر نا واضح و غیرشفاف ( از فاصله دور )
( آرنگ ) آهنگ؛ ریزآوا
( آرنگ ) نمای تار؛ تصویر نا واضح و غیرشفاف ( از فاصله دور )
