معانی کلمه : ارمک
لغت نامه دهخدا
ارمک . [ اَ م ُ ] (اِخ ) جزیره ای است بدریای یمن . (منتهی الأرب ).
ارمک . [ ] (اِخ ) (ده ...) موضعی است در جنوب لارستان مجاور ساحل خلیج فارس . دهی است بچهارفرسنگی میانه ٔ شمال و مشرق چارک .
فرهنگ عمید
نوعی پارچۀ نخی خاکستریرنگ.
گیاهی بوتهای یا درختچهای از خانوادۀ بازدانگان که از آن مادهای دارویی به نام افدرین به دست میآید؛ ریشبز.
گیاهی بوته ای یا درختچه ای از خانوادۀ بازدانگان که از آن ماده ای دارویی به نام افدرین به دست می آید، ریش بز.
نوعی پارچۀ نخی خاکستری رنگ.
نوعی پارچۀ نخی خاکستری رنگ.
فرهنگ معین
( اُ مَ) ( اِ.) نام چند گونه درختچه از تیرة ریش بزها است .
(اُ مَ) [ تر. ] (اِ.) 1 - پارچة پشمینه ، صوف . 2 - کلاه پشمین . 3 - پارچه ای پنبه ای به رنگ خاکستری .
( اُ مَ ) ( اِ. ) نام چند گونه درختچه از تیرة ریش بزها است .
(اُ مَ ) [ تر. ] (اِ. ) ۱ - پارچة پشمینه ، صوف . ۲ - کلاه پشمین . ۳ - پارچه ای پنبه ای به رنگ خاکستری .
(اُ مَ ) [ تر. ] (اِ. ) ۱ - پارچة پشمینه ، صوف . ۲ - کلاه پشمین . ۳ - پارچه ای پنبه ای به رنگ خاکستری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یک قسم پارچه نخی برنگ خاکستری
( اسم ) نام چند گونه درختچه از تیر. ریش بزها است . گونه های شناخته شدهئ آن در ایران عبارتند از : هم. گونه های مذکور در تپه های اطراف کرج دیده می شوند
موضعی است در جنوب لارستان مجاور ساحل خلیج فارس
( اسم ) نام چند گونه درختچه از تیر. ریش بزها است . گونه های شناخته شدهئ آن در ایران عبارتند از : هم. گونه های مذکور در تپه های اطراف کرج دیده می شوند
موضعی است در جنوب لارستان مجاور ساحل خلیج فارس
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
روستایی از دهستان گنج افروز بابل
/armek/ روستایی از دهستان گنج افروز بابل
