معانی کلمه : ارقه
لغت نامه دهخدا
ارقه . [ اَ ق َ / ق ِ ] (ص ) اَرْغه . عَرْقه . در تداول عامه ، سخت گربز.
فرهنگ معین
(اَ قِ )(ص . )(عا. ) حیله گر، هوشیار، زرنگ .
فرهنگ فارسی
( صفت ) عرقه شخص سرد و گرم روزگار چشیده و نادرست جسور و دریده .
از بلاد اسپانیا
از بلاد اسپانیا
گویش مازنی
۱قراضه ۲لباس مندرس و نامناسب ۳لاابالی ۴پالان ساییده و هفت ...
/arghe/ قراضه - لباس مندرس و نامناسب ۳لاابالی ۴پالان ساییده و هفت خط
مترادف و متضاد
ارغه، دریده، رند، زرنگ، غرشمال، قرشمال، کلاش، نابکار، نادرست
scoundrel (اسم)
ادم پست، رذل، ارقه
villain (اسم)
شریر، خونی، ادم پست، تبه کار، لات، رذل، ارقه، بدذات
واژه نامه بختیاریکا
( اَرقِه ) تجمع؛ گردهمایی
