معانی کلمه : اردک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پرنده ای اهلی و شناگر با پاهای پرده دار و پرهای رنگین که قادر به پرواز نیست، مرغابی.
فرهنگ معین
(اُ دَ ) [ تر. ] (اِ. ) مرغابی ، یکی از طیور که در آب شنا می کند و در هوا نیز پرواز می کند. منقار پهن ، پاهای پرده دار و پرهای رنگین دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آردک ) /aardak/ سیب رسیده و نرم شده
فرهنگ اسم ها
اسم: اردک (دختر) (فارسی)
معنی: دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی
معنی: دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی
گویش اصفهانی
تکیه ای: ordak
طاری: ordak
طامه ای: ordak
طرقی: ordak
کشه ای: ordak
نطنزی: ordak
مترادف و متضاد
duck (اسم)
غوطه، اردک، مرغابی، غوص، اردک ماده
واژه نامه بختیاریکا
( آردَک ) از مراحل رویش غلات که دانه ها بصورت گرده هستند.
