معانی کلمه : ارحام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) = رَحِم
۲. نزدیکان نَسَبی، بستگان.
۲. نزدیکان نَسَبی، بستگان.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) مهربانی کردن ، بخشایش آوردن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جِ رَحِم ؛ زهدان ها. 2 - خویشان ، اعضاء خانواده .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جِ رَحِم ، زهدان ها. ۲ - خویشان ، اعضاء خانواده .
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) مهربانی کردن ، بخشایش آوردن .
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) مهربانی کردن ، بخشایش آوردن .
فرهنگ فارسی
خویشی ها، خویشاوندی ها، خویشان، زهدان ها، جمع رحم
( مصدر ) مهربانی کردن مهر ورزیدن بخشایش آوردن .
( مصدر ) مهربانی کردن مهر ورزیدن بخشایش آوردن .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: arhām) (عربی) (جمع رحم) ، خویشان ، کسان ، بستگان ، منسوبان به ویژه منسوبان نَسَبی؛ ]این واژه اگر ' ِارحام ' /erham/ تلفظ شود به معنی مهربانی کردن، مهر ورزیدن، بخشایشآوردن است ) .
مترادف و متضاد
۱. اقوام، خویشان، فامیل، منسوبان، وابستگان
۲. زهدانها
