کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارتهاش | کلماتور
معانی کلمه : ارتهاش
تلفظ بین المللی :
/ˈaːrthɑʃ/
تلفظ :
['a:RthAS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
پاتماگریان ارتاشس
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ارتهاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )لرزیدن. ارتعاش. اضطراب. مضطرب شدن. ( منتهی الارب ). || نرم و سست گردیدن. || از بن برکندن. || نوعی نیزه زدن در پهنا. ( منتهی الارب ). نیزه بر پهلو زدن. || جنگ درافتادن میان... در جنگ افتادن. ( منتهی الارب ). || بر یکدیگر خوردن سمهای ستور گاه رفتن و مجروح شدن آن. دست بدست کوفتن اسب چنانکه خون بیاید. سم بر یکدیگر زدن ستور و مجروح شدن آن. ( منتهی الارب ). ارتهاس. || ارتهاش ق...
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) جفتک زدن چهارپایان بر یکدیگر و زخمی کردن هم .
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
پاتماگریان ارتاشس
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
نظرات