کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ارتعاص
تلفظ بین المللی :
/ˌerteʔˈɑs/
تلفظ :
[,eRte?'As]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
ارتعاش سنج
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ارتعاص. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جنبیدن. || لرزیدن. ( منتهی الارب ). ارتعاش. || درپیچیدن. پیچیدن مار بر خویشتن چون زخمش رسد. ( زوزنی ). درپیچیدن مار زخم خورده. ( منتهی الارب ). || افشانده شدن. || گران شدن نرخ. || برجستن بزغاله از نشاط. ( منتهی الارب ). || سخت جنبان شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). سخت جنبان شدن نیزه. ( منتهی الارب ). || ارتعاص برق ؛ به پهنادرخشیدن برق. پهن شدن آن در آسمان. ( منتهی الارب )....
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
ارتعاش سنج
نظرات