معانی کلمه : ارتعاش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به لرزه درآمدن، لرزیدن، لرزش.
۲. (فیزیک ) لرزش سریع جسم که مولد صوت می شود، مانند ارتعاش سیم ها و تارهای آلت موسیقی.
۲. (فیزیک ) لرزش سریع جسم که مولد صوت می شود، مانند ارتعاش سیم ها و تارهای آلت موسیقی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) جنبیدن ، لرزیدن . ۲ - (مص م . ) لرزاندن . ۳ - (اِمص . ) لرزه .
فرهنگ فارسی
فرایند دورهای یا حرکت خطی یک ذره یا جسم جامد کِشسان حول وضعیت تعادل
لرزیدن، به لرزه در آمدن ، لرزه، لرزش
۱ - ( مصدر ) لرزیدن . ۲ - ( مصدر ) لرزانیدن . ۳ - ( اسم ) لرز لرزه . ۴ - لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت شود مانند ارتعاش تیغ. فلزی یا سیم آت موسیقی .
۱ - ( مصدر ) لرزیدن . ۲ - ( مصدر ) لرزانیدن . ۳ - ( اسم ) لرز لرزه . ۴ - لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت شود مانند ارتعاش تیغ. فلزی یا سیم آت موسیقی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تزلزل، رعشه، لرز، لرزش، لرزه، نوسان
فرهنگ فارسی ساره
لرزش، لزرش، لرزه، لرزیدن، نوسان
فرهنگستان زبان و ادب
{vibration} [فیزیک] فرایند دوره ای یا حرکت خطی یک ذره یا جسم جامد کِشسان حول وضعیت تعادل
