معانی کلمه : ارتداد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رد کردن حداقل یکی از اصول دین، از دین برگشتن، مرتد شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) از دین برگشتن ، کافر شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رد شدن، برگشتن، ازدین برگشتن، مرتدشدن
( مصدر ) رد شدن بر گشتن از دین و جز آن از اسم بر گشتن کافر شدن مرتد شدن . توضیح خروجی از دین اسم کفر بعد از اسم باین طریق که یکی از ضروریات دینی را منکر گردد و یا بطور کلی از دین خارج شود و آن دو قسم است : ۱ - ملی . ۲ - فطری . و مجازات مرتکب آن بسیار شدید است .
( مصدر ) رد شدن بر گشتن از دین و جز آن از اسم بر گشتن کافر شدن مرتد شدن . توضیح خروجی از دین اسم کفر بعد از اسم باین طریق که یکی از ضروریات دینی را منکر گردد و یا بطور کلی از دین خارج شود و آن دو قسم است : ۱ - ملی . ۲ - فطری . و مجازات مرتکب آن بسیار شدید است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
الحاد، بیدینی، رفض، کفر، مرتدشدن
