معانی کلمه : ارتجاع
لغت نامه دهخدا
ارتجاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اشتربفروختن و به بهای آن دیگری خریدن سود را. فروختن ناقه و ببهای آن دیگری خریدن. ( منتهی الارب ). || عطا که داده باشی بازستدن. ( زوزنی ). بخشیده را بازگرفتن. || بازگردانیدن. ( زوزنی ) ( غیاث ). واگردانیدن. || بازگشتن. بازگشت. || ( اِ ) عکس العمل .
- قابل ارتجاع ؛ لمس. خم پذیر.
- قابلیت ارتجاع ؛ خم پذیری.
- قابل ارتجاع ؛ لمس. خم پذیر.
- قابلیت ارتجاع ؛ خم پذیری.
فرهنگ عمید
۱. بازگشتن به حال اول، برگشتن.
۲. [مجاز] ضدیت و مخالفت با تجدد جامعه و تمایل به اوضاع قدیمی.
۲. [مجاز] ضدیت و مخالفت با تجدد جامعه و تمایل به اوضاع قدیمی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بازگشتن . ۲ - (اِمص . ) بازگشت . ۳ - (مص م . ) باز - گردانیدن . ۴ - (ص . ) نیروهای کهنه گرا و مخالف پیشرفت و تمدن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) باز گشتن . ۲ - ( اسم ) بازگشت . ۳ - ( مصدر ) باز گردانیدن واگردانیدن . ۴ - با جهش و انقب و پیشرفت در اجتماع مخالفت کردن و خواستار بر جا ماندن نظام کهنه بودن . یا قابلیت ارتجاع . قابل ارتجاع بودن خم پذیری .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تحجر، کهنهگرایی، محافظهکاری، نوستیزی، واپسگرایی ≠ تجدد، نوگرایی
restitution (اسم)
جبران، تلافی، غرامت، اعاده، بازگردانی، ارتجاع
stretch (اسم)
دوره، بسط، کوشش، قطعه، اتساع، مدت، ارتجاع، خط ممتد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
واپسگرای
