معانی کلمه : اربعه
لغت نامه دهخدا
اربعة. [ اَ ب ِ ع َ ] (ع اِ) ج ِ ربیع، بمعنی یکی از دو ماه ربیعالاول و ربیعالآخر. و بعضی گویند ربیع اگر ربیعالکلاء (گیاه ) باشد جمعش اربعه است و اگر بمعنی نهر باشد جمع آن اَرْبِعاء است .
فرهنگ عمید
چهارگانه: عناصر اربعه.
فرهنگ معین
(اَ بَ عَ ) [ ع . اربعة ] ( اِ. ) ۱ - اربع ، چهار. ۲ - چهار مرد. ۳ - چهارگانه .
فرهنگ فارسی
چهار، چهارمرد
۱ - اربع چهار . ۲ - چهار مرد . ۳ - چهارگانه . یا آبائ اربعه . یا اخط اربعه .
نام چهار ناحیه بود
۱ - اربع چهار . ۲ - چهار مرد . ۳ - چهارگانه . یا آبائ اربعه . یا اخط اربعه .
نام چهار ناحیه بود
