Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اذهاب

تلفظ بین المللی : /ˈaːzhˈɑb/ تلفظ :‌ ['a:zh'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ذوات الاذناب
  • ذوی الاذناب
  • تشویش اذهان عمومی
  • حسن اهاب
  • انهاب
  • اهابت
  • اذابه
  • اذناب
  • اذهال
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اذهاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ذَهَب . زرها. || زرده های تخم مرغ . || پیمانه های خاص اهل یَمن . ج ، اَذاهِب ، اذاهیب .

اذهاب . [ اِ ](ع مص ) بردن . (تاج المصادر بیهقی ). ببردن . بُردن کسی را. || دور گردانیدن او را. (منتهی الارب ). || بُبر کردن . (؟) (زوزنی ). || زراندود کردن . (تاج المصادر بیهقی ). زراندود کردن از بیرون . (غیاث ). || روان کردن . (غیاث )....

فرهنگ عمید

ذهب#NAME?

= ذهب

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - بردن ، دور کردن . ۲ - جاری ساختن . ۳ - زراندود کردن .

فرهنگ فارسی

بردن، بردن کسی راودورکردن ، زراندود کردن، جمع ذهب به معنی زر، طلا
( مصدر ) ۱ - بردن کسی را بردن کسی را دور گردانیدن . ۲ - روان کردن . ۳ - زراندود کردن .
زرها زرده های تخم مرغ

کلمات مرتبط

  • ذوات الاذناب
  • ذوی الاذناب
  • تشویش اذهان عمومی
  • حسن اهاب
  • انهاب
  • اهابت
  • اذابه
  • اذناب
  • اذهال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات