معانی کلمه : اذرنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آذرنگ ) ۱. اندوه، رنج، محنت: ز فرزند بر جان و تنت آذرنگ / تو از مهر او روزوشب چون نهنگ (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۱۰۳ ).
۲. = دمار
۳. (صفت ) روشن: فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ (فردوسی: ۱/۳۰ حاشیه ).
۴. آتش.
۲. = دمار
۳. (صفت ) روشن: فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ (فردوسی: ۱/۳۰ حاشیه ).
۴. آتش.
فرهنگ معین
( آذرنگ ) (ذَ رَ ) ۱ - (ص مر. ) آتش رنگ ، آذرگون . ۲ - روشن ، نورانی . ۳ - (اِمر. ) آتش ، آذر.
فرهنگ فارسی
( آذرنگ ) ۱ - ( صفت ) آتش رنگ آذرگون . ۲ - روشن نورانی . ۳ - ( اسم ) آتش آذر .
محنت رنج
محنت رنج
فرهنگ اسم ها
اسم: آذرنگ (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: āzarang) (فارسی: آذرنگ) (انگلیسی: azarang)
معنی: روشن و نورانی، آتش، آتش رنگ، نورانی، تابناک، آذرگون، روشن
معنی: روشن و نورانی، آتش، آتش رنگ، نورانی، تابناک، آذرگون، روشن
