معانی کلمه : اذان
لغت نامه دهخدا
اذان . [ اَ ] (اِخ ) (قریه ٔ...) آذان . قریه ایست بحوالی هرات . و خواجه ابوالولید احمدبن ابی الرجا بدانجا مدفون است . رجوع به حبط ج 1 ص 292 شود.
فرهنگ عمید
کلمات مخصوصی به زبان عربی که در ساعات معیّن برای فراخواندن مردم به نماز با آواز بلند ادا میشود.
( آذان ) = اُذُن
کلمات مخصوصی به زبان عربی که در ساعات معیّن برای فراخواندن مردم به نماز با آواز بلند ادا می شود.
کلمات مخصوصی به زبان عربی که در ساعات معیّن برای فراخواندن مردم به نماز با آواز بلند ادا می شود.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - آگاه کردن ، خبر دادن . ۲ - خبر دادن از وقت نماز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بانگ نماز
