معانی کلمه : ادویه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گیاهانی که برای خوش طعم، خوش مزه، یا خوش بو کردن غذا به کار می روند.
۲. (پزشکی ) [قدیمی]= دوا
۲. (پزشکی ) [قدیمی]= دوا
فرهنگ معین
(اَ یِّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جِ دواء، داروها. ۲ - (عا. ) عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: فلفل ، دارچین ، زیره ... .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قسمتهایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده میشود
داروها، جمع دوائ
(بضرورت شعر و تد ) ( اسم ) ۱ - جمع : دوائ داروها عقاقیر . ۲ - دارچی کوبیده : ( فلفل و ادویه ) ۳ - عموم دیگ افزارها .
(بضرورت شعر و تد ) ( اسم ) ۱ - جمع : دوائ داروها عقاقیر . ۲ - دارچی کوبیده : ( فلفل و ادویه ) ۳ - عموم دیگ افزارها .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
condiment (اسم)
نمک و فلفل، چاشنی، ادویه
spice (اسم)
غارتگر، ادویه، چاشنی غذا
واژه نامه بختیاریکا
تُم و تَهل؛ داری گرم
فرهنگستان زبان و ادب
{spice} [علوم و فنّاوری غذا] قسمت هایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده می شود
