Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ادویه

تلفظ بین المللی : /advˈijeː/ تلفظ :‌ [adv'ije:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ادویه دار
  • ادویه زدن
  • ادویه زدن به
  • ادویه زده
  • ادویه زنی
  • ادویه جات
  • ادویه دان
  • ادویه سا
  • ادویه شناس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ادویه. [ اَدْ ی َ / ی ِ ] ( از ع ، اِ ) ج ِ دَواء. داروها. عقاقیر : هر کس بکاشان... رسیده... بر دارالمرضی و فاروقهای ثمین و انواع ادویه و معاجین و تفرقه آن بر فقراء و مساکین اطلاع یافته داند... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 22 ). || گاه در تداول عوام ادویه گویند و از آن دارچین کوبیده خواهند: فلفل و ادویه. || و گاه ازآن عموم دیگ افزارها مراد است چون : زیره و کرویا و پودنه دشتی و فلفل و زردچوبه و هل و میخک ...

فرهنگ عمید

۱. گیاهانی که برای خوش طعم، خوش مزه، یا خوش بو کردن غذا به کار می روند.
۲. (پزشکی ) [قدیمی]= دوا

فرهنگ معین

(اَ یِّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جِ دواء، داروها. ۲ - (عا. ) عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: فلفل ، دارچین ، زیره ... .

دانشنامه آزاد فارسی

اَدویههر نوع طعم دهندۀ معطر و چاشنی گیاهی غذا که از مخلوط ساییدۀ دانۀ میوه ها و گل و برگ شماری از گیاهان معطر درست شده باشد. اجزای اصلی ادویۀ مخلوط که غالباً از گیاهان حاره ای تهیه می شوند عبارت اند از آویشن شیرازی؛ انیسون؛ برگ بو؛ خردل؛ تخم شنبلیله؛ تخم گشنیز؛ ثعلب؛ جوزیا؛ خسرودار؛ دارچین؛ رازیانه؛ زردچوبه؛ زیره؛ سبزی خشک؛ فلفل بهار؛ فلفل سیاه؛ فلفل سفید؛ فلفل قرمز؛ کاکوتی؛ کرفس کوهی؛گرد پابریکا؛...

فرهنگ فارسی

قسمت‌هایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده می‌شود

داروها، جمع دوائ
(بضرورت شعر و تد ) ( اسم ) ۱ - جمع : دوائ داروها عقاقیر . ۲ - دارچی کوبیده : ( فلفل و ادویه ) ۳ - عموم دیگ افزارها .

دانشنامه عمومی

ادویه مواد گیاهی استفاده شده به منظور عطر و طعم دهی به مواد غذایی هستند و از برخی از آن ها برای مقاصد خوراکی یا دارویی نیز استفاده می شود.ادویه در زبان عربی جمع مکسر دواء است و چاشنی معادل فارسی آن می باشد.فهرست ادویهادویه ها همچنین به عنوان ماده نگهدارنده استفاده شده اند و برای انسان در بسیاری از زمینه های دیگر مفید هستند. یک ادویه می تواند دانه خشک شده، میوه، ریشه، پوست یا مواد مغذی گیاهی در مقا...

مترادف و متضاد

condiment (اسم)
نمک و فلفل، چاشنی، ادویه

spice (اسم)
غارتگر، ادویه، چاشنی غذا

واژه نامه بختیاریکا

تُم و تَهل؛ داری گرم

فرهنگستان زبان و ادب

{spice} [علوم و فنّاوری غذا] قسمت هایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده می شود

کلمات مرتبط

  • ادویه دار
  • ادویه زدن
  • ادویه زدن به
  • ادویه زده
  • ادویه زنی
  • ادویه جات
  • ادویه دان
  • ادویه سا
  • ادویه شناس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات