معانی کلمه : ادو
لغت نامه دهخدا
ادو. [ اُ دُوو ] (ع مص ) پخته شدن ثمره . رسیدن میوه .
ادو. [ اَدْوْ ] (ع مص ) فریب دادن . فریفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء).
دانشنامه آزاد فارسی
اِدو (eddo)
نام تارو در شرق هند، متعلق به گوش فیل ، از خانوادۀ گل شیپوری. گیاهی گرمسیری و دارای ریشهای خوراکی است.
نام تارو در شرق هند، متعلق به گوش فیل ، از خانوادۀ گل شیپوری. گیاهی گرمسیری و دارای ریشهای خوراکی است.
wikijoo: ادو
فرهنگ فارسی
رسیدن میوه
