معانی کلمه : ادمان
لغت نامه دهخدا
ادمان . [ اُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ آدم . مردم گندم گون . گندم گونان . || آهوی سفید. (مهذب الاسماء).
ادمان . [ اَ ] (ع اِ) نوعی درخت که در گرما می روید. || آفتی است که به خرمابن عارض شود. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. مداومت کردن در انجام کاری.
۲. پیوسته شراب خوردن، شراب خوری مداوم.
۲. پیوسته شراب خوردن، شراب خوری مداوم.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) پیوسته و دایم کاری را کردن .
فرهنگ فارسی
مداومت کردن، ادامه دادن بامری، کاری راهمیشه کردن، پیوسته وهمواره کاری کردن
( مصدر ) پیوسته و همواره و دایم کاری را کردن . یا ادمان خمر. پیوسته شراب نوشیدن مداومت در شراب خوارگی دایم الخمر بودن .
نوعی درخت که در گرما می روید
( مصدر ) پیوسته و همواره و دایم کاری را کردن . یا ادمان خمر. پیوسته شراب نوشیدن مداومت در شراب خوارگی دایم الخمر بودن .
نوعی درخت که در گرما می روید
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] مداومت بر انجام کاری را اِدمان (به کسر همزه) گویند.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۳۵۴.
...
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۳۵۴.
...
wikifeqh: ادمان
