معانی کلمه : ادم
لغت نامه دهخدا
ادم . [ اَ دَ ] (ع اِ) اسم جمع ادیم . چرم .
ادم . [ اُ دُ ] (اِخ ) یکی از قراء طائف است . (معجم البلدان ).
ادم . [ اُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ آدَم . گندم گونان . || ج ِ اَدمانة.
فرهنگ عمید
( آدم ) ۱. (زیست شناسی ) انسان. &delta، دراصل، بنابر روایات، نام نخستین انسان آفریده شده است: در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند / آدم بهشت روضهٴ دارالسلام را (حافظ: ۳۰ ).
۲. خدمتکار مرد، نوکر.
۳. کسی که دارای ویژگی های انسانی است.
۴. مردم: عالم و آدم.
۲. خدمتکار مرد، نوکر.
۳. کسی که دارای ویژگی های انسانی است.
۴. مردم: عالم و آدم.
فرهنگ معین
( آدم ) (دَ ) [ ع . ] ( اِ. )۱ - نخستین انسان . ۲ - (عا. ) نوکر. ، ~ خود را شناختن از توانایی جسمی یا خصوصیات روحی کسی آگاه شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
اصطلاحات پزشکی:در ترکیب "ادم ریه" به معنای نارسایی ریه است.
خیز، ورم، گاهی نیز به نام دراپسی شناخته می شود به معنی تجمع غیرطبیعی آب و مایعات میان بافتی موجود در پلاسما در فضای میان بافتی، زیر پوست و حفره های بدن
نقل قول
آدم. آدم نخستین انسانی است که آفریده شده است.
• «ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.»سوره بقره/آیه ۳۵
• «ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.»سوره بقره/آیه ۳۵
wikiquote: آدم
گویش مازنی
بازهم
( آدم ) /aadem/ گماشته مزدور نوکر
/adem/ باز هم
/adem/ باز هم
فرهنگ اسم ها
اسم: آدم (پسر) (عبری) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: 'ādam) (فارسی: آدم) (انگلیسی: adam)
معنی: نخستین بشری که خدا آفرید، مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد
معنی: نخستین بشری که خدا آفرید، مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد
