معانی کلمه : ادلال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فخرفروشی کردن.
۲. ناز و کرشمه کردن، عشوه آمدن.
۲. ناز و کرشمه کردن، عشوه آمدن.
فرهنگ فارسی
نازکردن، نازوکرشمه کردن، گستاخی کردن، دلیری کردن
ناز کردن حمله بردن
ناز کردن حمله بردن
مترادف و متضاد
ادا، اطوار، دلال، غنج، ناز
