Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ادحاض

تلفظ بین المللی : /ˈaːdhˈɑz/ تلفظ :‌ ['a:dh'Az]
لغت نامه دهخدا
  • امحاض
  • ادهاض
  • ادحاس
  • ادحاق
  • ادحال
  • ارحاض
  • اندحاض
  • رجال احادیث
  • رجال الاحادیث
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ادحاض. [ اِ ] ( ع مص ) باطل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). دفع کردن. باطل کردن حجت. مغلوب کردن. || لغزانیدن پای. بخیزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || قرعه انداختن. || گردانیدن آفتاب بمغرب از وسطالسّماء.

کلمات مرتبط

  • امحاض
  • ادهاض
  • ادحاس
  • ادحاق
  • ادحال
  • ارحاض
  • اندحاض
  • رجال احادیث
  • رجال الاحادیث
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات