( مصدر ) مداومت کردن دنبال کردن کاری را پیوسته گردانیدن .
مترادف و متضاد
further (فعل)جلو بردن، پیش بردن، ادامه دادن، پیشرفت کردن، کمک کردن بهrun (فعل)اداره کردن، نشان دادن، ادامه دادن، راندن، جاری شدن، دویدن، پیمودن، دایر بودن، پخش شدن، دوام یافتن، پوییدنbring on (فعل)جلو رفتن، ادامه دادن، وادار به عمل کردن، به ظهور رساندنkeep (فعل)اداره کردن، جلوگیری کردن، ادامه دادن، نگاه داشتن، نگهداری کردن، حفظ کردن، مداومت بامری دادنmaintain (فعل)حمایت کردن از، ادامه دادن، نگهدار...