معانی کلمه : اداب
لغت نامه دهخدا
اداب . [ اُ ] (ع اِ) ذکر. (مهذب الاسماء).
اداب . [ اُدْ دا ] (ع اِ) سوسن . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
( آداب ) ۱. عادات و رسوم که در یک جامعه پذیرفته شده.
۲. [جمعِ ادب] روش های نیکو.
۲. [جمعِ ادب] روش های نیکو.
فرهنگ معین
( آداب ) [ ع . ] جِ ادب ، رسوم ، عادات .
فرهنگ فارسی
( آداب ) ( اسم ) جمع : ادب : رسوم عاداب روشهای پسندیده .
رسوم
عادات ورسوم، روشهای نیکو، جمع ادب
نعت تفضیلی از داب
( اد آب ) اد آب در عمل مانده شدن در کار
رسوم
عادات ورسوم، روشهای نیکو، جمع ادب
نعت تفضیلی از داب
( اد آب ) اد آب در عمل مانده شدن در کار
