معانی کلمه : اخو
لغت نامه دهخدا
اخو. [ اُ خ ُوو ] (ع اِ) ج ِ اَخ ، اَخ ّ.
اخو. [ اَ ] (ع اِ) حالت رفعی اخ . برادر. برادر نسبی . || دوست . همنشین . ج ، اخون ، آخاء، اِخوان ، اُخوان ، اِخوة، اُخوة، اُخُوّ، اُخوّة.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:اکو
wikijoo: اخو
فرهنگ فارسی
نام پری است از اساطیر قدیمه یونانی
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۹۶(بار)
wikialkb: ریشه_اخو
واژه نامه بختیاریکا
( اِخو ) می خواهد
( آخُو ) خرمن کوبی؛ کمباین؛ مجموعه عملیاتی که باعث جدا سازی فراورده های محصول شامل کاه و دانه می شود.
( آخُو ) خرمن کوبی؛ کمباین؛ مجموعه عملیاتی که باعث جدا سازی فراورده های محصول شامل کاه و دانه می شود.
