معانی کلمه : اخلاف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خَلَف#NAME?
۱. وعدۀ دروغ دادن؛ خلاف کردن در وعده.
۲. جایگزین کردن.
= خَلَف
۱. وعدۀ دروغ دادن، خلاف کردن در وعده.
۲. جایگزین کردن.
۱. وعدۀ دروغ دادن، خلاف کردن در وعده.
۲. جایگزین کردن.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) جِ خَلف ، جانشینان ، بازماندگان .
فرهنگ فارسی
جانشینان بازماندگان
دانشنامه عمومی
اخلاف جمع مکسر خلف، و به معنی پیشینیان است؛ بر وزن اسلاف.
مترادف و متضاد
احفاد، اعقاب، اولاد، بازماندگان، جانشینان ≠ اسلاف
progeny (اسم)
دودمان، فرزند، سلاله، اخلاف
posterity (اسم)
اعقاب، اولاد، زادگان، ایندگان، اخلاف
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
جانشینان، پس آیندگان، پسینیان
